تبليغاتX
بشنو حدیث بنده که این رای بهتر است...

در بحثهاي گذشته در مورد هزينهاي فردي عشق اشاراتي هر چند مختصر داشتيم در اين قسمت با كسب اجازه از اساتيد در مورد مزاياي اجتماعي عشق سخن به ميان خواهد آمد.لازم به ذكر است هزينه هاي فردي عشق ممكن است براي جامعه مفيد باشد كه در ادامه مورد بررسي قرار خواهد گرفت.ایران در سالهای اخیر رشد اقتصادی در حدود ۶ درصد داشته که تا به امروز برای بسیاری از کارشناسان غیر قابل درک بود به نظر آنها تحریم های اقتصادی و آثار بجا مانده از جنگ باید رشد را در حدود ۳ درصد نگه می داشت .پس لز بررسی های زیاد تیم کارشناسی به نکته ای شگرف پی بردیم.آری عشق عامل رونق اقتصادی است.

عطف به ماسبق مي كنيم و هزينه هاي فردي عشق را دوباره مورد بررسي قرا مي دهيم:

1-هزینه های مادی به شرح ذيل :

  1. هزینه ایاب و ذهاب
  2. هزینه تلفن اعم از ثابت و سیار
  3. هزینه خوراک به شرح رستوران و كافي شاپ ، بستني و غیره ...
  4. خرید کادو و هدایا (سوغات.عیدی ، تولد.ولنتاین ، روز زن -در مورد قضایای جدی- و ...)
  5. هزینه های عقب افتادن از کار (منفی کسر می شود )
  6. هزینه های جاری افزايش يافته نظیر خرید تجهیزات و زیور آلات موقع قرار (ژل سر . ادکلن و ...)
  7. خريد كتب شعر و داستان هاي عاشقانه
  8. هزینه سیگار و قليان مواقع دپرسی
  9. هزینه مشروبات الکلی ، قرص های روانگردان ، مواد افيوني (در صورت ترك رابطه با رعايت نكردن اصول مشتق پذيري)
  10. هزينه هاي مربوط به اخذ واحد هاي افتاده براي دانشجويان پولي
  11. هزينه هاي قرارهاي خاص نظير رفتن سينما ، تئاتر ، كنسرت و ...
  12. هزينه هاي حق و سكوت براي پرداخت به بچه هاي كوچك تر خانواده  (براي خانواده هائي كه مادر و پدر نبايد مطلع شوند)

2-هزينه هاي معنوي و زماني :

  1. ناراحتي هاي دوران دپرسي
  2. تنهايي و در خلوت نشستن
  3. كناره گيري از دوستان نزديك و تقريبا از دست دادن بسياري از آنها
  4. سر خوردگي و ناكامي
  5. از دست دادن اميد
  6. از دست دادن آرامش و تعادل روحي
  7. بيداري هاي شبانه
  8. استرس و اضطراب
  9. گريه (در موارد حاد و يا دلگيري و دلتنگي ها)
  10. كاهش رابطه با خانواده
  11. عقب افتادن از اهداف عاليه زندگي فردي
  12. تعميم بيش از حد روابط انساني و مايوس شدن از كليه انواع آنها (اعم از حتي just friend بودن)
  13. تفكر دو قطبي و سياه ديدن كليه امور زندگي
  14. استدلال هيجاني (خوشحالي و ناراحتي هاي بسيار زياد بي مورد)
  15. زدن وبلاگ و آپ كردن آن (به اميد آنكه شايد طرف مقابل بخواند)

حال به بررسي موردي هر كدام از آنها مي پردازيم:

مزاياي مادي:

  1. هزینه ایاب و ذهاب : افزايش حمل ونقل عمومي درون و برون شهري كه موجب پيشرفت اين بخش مهم در كشور مي شود و موجبات رونق سيستم حمل و نقل عمومي را فراهم مي آورد.
  2. هزینه تلفن اعم از ثابت و سیار  : همان طور كه گفته شد اين بخش موجب پيشرفت ارتباطات مي شود همان طور كه مي دانيد ارتباط محور توسعه مي باشد و كشورهائي كه داراي زير ساخت ارتباطي خوبي هستند زمينه لازم براي پيشرفت را دارند.ضمنا اين پديد موجب رونق مخابرات شده و زمينه را براي متعالي شدن اين قسمت فراهم مي آورد.
  3. هزینه خوراک به شرح رستوران و كافي شاپ ، بستني و غیره ...  : اشتغال زائي و پيشرفت كمي و كيفي و همچنين افزايش غذا خوري هاي زنجيره اي از مزاياي اين قسمت است چنانچه در سالهاي اخير شاهد رشد بسيار زياد تعداد كافي شاپ ها و رستوران ها و فست فود ها بوده ايم.
  4. خرید کادو و هدایا (سوغات.عیدی ، تولد.ولنتاین ، روز زن -در مورد قضایای جدی- و ...) : اين بخش نيز همانند قسمت قبل موجب اشتغال زائي در چارچوب فروشگاهاي خرازي و عروسك فروشي مي شود.
  5. هزینه های عقب افتادن از کار (منفی کسر می شود ) : با توجه به نرخ بيكاري در كشور اين بخش نيز بسيار مفيد است و باعث مي شود كار شما به كسي ديگر برسد و اين خود عملي خداپسندانه مي باشد.
  6. هزینه های جاری افزايش يافته نظیر خرید تجهیزات و زیور آلات موقع قرار (ژل سر . ادکلن و ...) : مانند قسمت 4 اين بخش نيز اشتغال زائي را بهمراه دارد.
  7. خريد كتب شعر و داستان هاي عاشقانه : افزايش فرهنگ كتاب خواني و همچنين نرخ سرانه مطالعه در كشور و البته رونق كتاب فروشي و كمك به انتشاراتي هاي خصوصي.
  8. هزینه سیگار و قليان مواقع دپرسی : رونق بخش دخانيات در كشور كه هم اكنون بيش از 100 هزار نفر در اين بخش شاغل هستند و همچنين ترويج فرهنگهاي قديمي.
  9. هزینه مشروبات الکلی ، قرص های روانگردان ، مواد افيوني (در صورت ترك رابطه با رعايت نكردن اصول مشتق پذيري) : اين بخش موجب رونق نيروي انتظامي شده و همچنين مي تواند موجبات توسعهء مراكز ترك اعتياد را فراهم آورد.
  10. هزينه هاي مربوط به اخذ واحد هاي افتاده براي دانشجويان پولي : پيشرفت دانشگاهها و مراكز علمي كه در نهايت موجب تقويت زير بناي علمي كشور خواهد شد.
  11. هزينه هاي قرارهاي خاص نظير رفتن سينما ، تئاتر ، كنسرت و ... : ترويج هنر وهنردوستي.رونق سالن هاي سينما و تاتر و در نهايت پيشرفت همه جانبه هنرهاي هفت گانه.
  12. هزينه هاي حق و سكوت براي پرداخت به بچه هاي كوچك تر خانواده  (براي خانواده هائي كه مادر و پدر نبايد مطلع شوند)  : موجب گردش پول و درنهايت رونق اقتصاد مي شود همان طور كه مي دانيد اقتصاد بيمار اقتصادي است كه در آن پول راكد موجود باشد.

مزاياي معنوي

  1. ناراحتي هاي دوران دپرسي : كاهش شادي ها و ناهنجاريهاي اجتماعي
  2. تنهايي و در خلوت نشستن : رعايت اصل اجتماع بيش از 3 نفر ممنوع و كمك به امنيت اجتماعي
  3. كناره گيري از دوستان نزديك و تقريبا از دست دادن بسياري از آنها :در راستاي قسمت 2
  4. سر خوردگي و ناكامي :كاهش تمايل به شركت در فعاليت سياسي و دخالت در امور مملكتي
  5. از دست دادن اميد : عدم تمايل و اميد به انقلاب مجدد و به خطر انداختن كيان نظام مقدس و پذيرفتن اين نكته كه ديگري اميدي به اصلاح امور نيست
  6. از دست دادن آرامش و تعادل روحي : عدم تمركز بر فعاليت سياسي بخصوص انتخابات كه مثلا ممكن است در انتخابات شركت كرده به احمدي نژاد راي دهيد.
  7. بيداري هاي شبانه : اگر با عبادات شبانه و راز و نياز باشد كه بهتر است.
  8. استرس و اضطراب : اگر با ياد آخرت باشد كه مفيد تر است
  9. گريه (در موارد حاد و يا دلگيري و دلتنگي ها) :اين امر در نهايت به دعا براي ظهور امام زمان مي انجامد
  10. كاهش رابطه با خانواده :ارتباط با خداوند و امام عصر اولي تر است
  11. عقب افتادن از اهداف عاليه زندگي فردي : شوق شهادت را دل زنده مي كند
  12. تعميم بيش از حد روابط انساني و مايوس شدن از كليه انواع آنها (اعم از حتي just friend بودن) :از روابط غير اخلاقي و دون شان اجتماعي بايد خودداري كرد.
  13. تفكر دو قطبي و سياه ديدن كليه امور زندگي :البته اگر جناح خودي را سفيد و امريكاي جنايت كار را سياه ببيني خوب است اما عكس اين مطلب صادق نيست.
  14. استدلال هيجاني (خوشحالي و ناراحتي هاي بسيار زياد بي مورد) : افزايش پديدهء جو گيري و در نتيجه شركت در انواع انتخابات.
  15. زدن وبلاگ و آپ كردن آن (به اميد آنكه شايد طرف مقابل بخواند) : اگر چه اينترنت بطور كلي غير اخلاقي است اما انجام چنين كارهائي موجب مي شود وقت كافي براي خواندن مطالب سياسي و مسموم نداشته باشيد و در نهايت مفيد است.

جمله ای از یکی از سران مملکتی که التماس کرد نامش فاش نشود:

"جمهوری اسلامی بقای خود را مرهون عشق جوانانش می داند"

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 15:52  توسط عبید  | 

در ادامه مطلب قبل تصمیم داشتم در این بخش در مورد عشق و اقتصاد مطلب جدید بنویسم که پس از ساعت ها بررسی و جلسات کارشناسی با دوست خوبم علی ملاحسینی به نتایج بسیار درخشانی در مورد هزینه های فردی عشق رسیدیم که البته شالوده مطلب متعلق به این استاد معظم می باشد و بندهء حقیر بسیار از نظرات کارشناسی دوست خوبم خوشحال گشتم.شما را به خواندن نتایج این بررسی دعوت می کنم.(جهت مشاهده روی لینک زیر کلیک کنید)

عشق و اقتصاد-هزینه های فردی عشق 

ضمنا نظرات گهر بار خود را نیز در همین آدرس درج نمائید.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 15:1  توسط عبید 

بر اساس آخرين تحقيقات مركز مطالعات دانشكده كامپوتر دانشگاه علم و صنعت و بخصوص ورودي هاي 81 در مورد مسائل حياتي مانند رابطه عشق و اقتصاد محققين با آزمايش روي بيش از 300 دانشجوي عاشق به نتايج بسيار ارزشمندي رسيدند كه نتايج آن در ماهنامهء روان(ماهنامهء تخصصي انجمن روان درماني) به چاپ رسيده است.در زير مصاحبه با مهندس عشق زده مدير تيم تحقيقاتي كه تيمش در مورد رابطه عشق و اقتصاد در جوامع امروزي تحقيق مي كند را مي خوانيد:

-سلام

.عليك

-خوبي

.به تو چه مگه تو دكتري

-مهندس ميشه در مورد نتايج تحقيقاتتون توضيح بدين

.نه!

-تو رو خدا

.گفتم نه!

-جون مادرت

.خيلي خب باشه

ببينيد ما با بررسي 300 دانشجو( كه خير سرشون قشر تحصيل كردهء اين مملكت هستن) به اين نتيجه رسيديم كه رشد اقتصادي كشور ما بر خلاف دنيا تابعي از عشق جوانانمان مي باشد.براي مثال در سه ماه نخست سال جاري مخابرات ما شاهد رشدي 20% بود كه نسبت به مدت مشابه سال قبل 8% بيشتر رشد داشته است.پس از بررسي هاي بسيار ما به اين نتيجه رسيديم كه  بايد عامل ديگري وجود داشته باشد.بررسي ها بر روي يك جوان(م.ح) كه از بقيه وضعيت حادتري داشت ما را به نتايج جالب زير رسانيد.نمودار زير دقایق تلفن اين جوان ناكام كه رابطه عشقي اين جوان از آذر 84 تا مرداد امسال كاهش پيدا كرده و الان تقريبا به اتمام رسيده را نشان مي دهد.

 

 قبض

به يك نگاه متوجه مي شويم كه مقدار دقایق تلفن آن نيز كاهش پيدا كرده و مشاهده مي شود عشق با تعداد دقایق و در نتیجه پول تلفن رابطه مستقيم دارد.حال بيائيد نمودار را دقيق تر مورد بررسي قرار دهيم.

 قبض  

همان طور كه مشاهده مي كنيد مقدار دقایق قبض هر ماه با يك شماره متناظر شده است.از 1 به 2 مقدار قبض و در نتيجه مقدار عشق كاهش محسوسي داشته است اما از 2 به 3 ما شاهد يك جهش هستيم كه نشان دهندهء تغييرات شگرفي در رابطه عشقي مي باشد و مجدد از 3 به 4 كاهش كمي مشاهده مي شود از 4 به 5 بار ديگر ما شاهد جهش هستيم كه در نهايت به اتمام رابطه انجاميد(ضمنا همزمان با قطع رابطه تلفن او نيز قطع شد)

حال بيائيد از ديد رياضي به اين آزمايش بنگريم:

  قبض

 بيشترين شيب خط مربوط به حدفاصل خرداد تا مرداد ماه است كه با توجه به تغييرات رابطه عشقي اين جوان قابل توجيه است.حال اگر تابعي به اين شكل متناظر كنيم و از آن انتگرال بگيريم به كل هزينهء اين عشق مي رسيم.

Y=Love(x)

S=Love(x)dx=كل هزينه اين عشق

در حقيقت سطح زير نمودار نشان دهندهء مجموع هزينه هاي اين رابطه مي باشد.

قبض 

 

 

ادامه دارد....

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 13:44  توسط عبید  | 

يك چوب.چوبي بلند به ارتفاع 2 متر و يا شايد كمي بيشتر.و صداي دهلي كه از فاصلهء دور شنيده مي شد.صدا نزديك مي شود 6 تن كه لباس سربازي در تن دارند رژه مي روند و كسي را دست بسته با خود مي آورند در كنار آنها مرد ديگري در حركت است با كلاهي متفاوت و هفت تيري بر كمر.به نظر فرمانده مي آمد.جوخه به چوب نزديك شد و كنار آن ايستاد . يكي ازافراد جوخه دست هاي مرد را باز كرد و آن را به نزديك چوبه برد و سپس مرد را به چوبه بست و به او چشم بندي تعارف كرد اما مرد نپذيرفت.سرباز به محل خود بازگشت.سرباز ديگري كاغذي از جيب خود در آورد و پس از باز كردن تاي آن شروع به خواندن كرد:

آقاي....شما به حكم دادگاه نظامي به علت..... به مرگ محكوم شده ايد و مطابق قوانين نظامي جوخه اعدام موظف به اجراي حكم است آيا كلامي به عنوان سخن آخر خود داريد؟

مرد به علامت منفي سر خود را تكان داد.آنگاه فرمانده فرياد زد:

افراد به جاي خود.هدف فرد مقابل.با فرمان من.آتش...............................................

چند صداي مهيب و مرد به چوبه آويزان شد دست بسته اش مانع از افتادنش به زمين شد.فرمانده به چوبه نزديك  شد هفت تيرش را از غلاف در آورد و سر مرد را نشانه رفت...................بنگ..................تير خلاص .

 

هفت تير 

آنچه خوانديد قسمتي از يك فيلم بود كه براي شما تصوير كردم.سوالي كه از دوران كودكي در ذهن داشتم اين بود كه چرا تير خلاص شليك مي شود.بعد ها ديدم كه تنها در انتهاي مراسم اعدام نبود كه تير خلاص شليك مي شد.در مسابقات اسب دواني اگر پاي اسبي مي شكست و از مسابقه مي ماند به سرش تير خلاص شليك مي كردند.اما نه بهمين جا نيز ختم نمي شد. مدتي بعد دانستم كه تير خلاص به اين دو مورد نيز ختم نمي شود بله در جنگ به سر نيروهاي زخمي دشمن و آنهائي كه در حال جان دادن هستند و همچنين نيروهاي خودي كه بدست دشمن گرفتار مي شوند و از اطلاعات حساس نظامي با خبر هستند نيز شليك مي شود.نمي دانم نخستين تير خلاص كي شليك شد شايد به اختراع نخستين تپانچه بازگردد اما مي دانم كه پاياني نخواهد داشت.پس ازمدتي به اين نتايج رسيدم:

1-   وقتي كه خواستي از مردن شخص مقابل پس ازآنكه او را در مقابل جوخهء اعدام قرار دادي مطمئن شوي تا مبادا زنده مانده باشد و كارت ناتمام بماند.

2-      وقتي خواستي از مردن دشمنت مطمئن شوي تا مبادا از جاي برخيزد و براي تو خطري بوجود آورد.

3-     وقتي سوار كار بودي و اسبت زمين خورد و پايش شكست و در حال درد كشيدن بود و زجر مي كشيد.

4-     وقتي خطر لو رفتن اطلاعات حساسي توسط نيروهايت كه در دست دشمن گرفتار هستند می رود.

آن وقت بايد تير خلاص شليك كني.

و البته به تازگي يك كاربرد ديگر هم برايش پيدا كردم.

وقتي عاشق شدي و عشقي متولد شد وقتي درخت عشق تنومند شد وقتي تير خيانت تير رغيب تير دوري و فراق تير بدنامي تير بي توجهي تير غم تير تنهائي سينهء عشقت را دريد آن وقت به دستان معشوقت بنگر شايد هفت تيرش را از غلاف در آورد و تير خلاصي به سر این عشق زخمی شليك كند.تير خلاصي كه به زندگي عشق پايان دهد و البته به رنج و درد ابدي ات.دستان چنين معشوقي را بايد بوسيد.معشوقي كه از بازي با شكارش لذت نمي برد معشوقي كه از درد كشيدنت رنج مي برد معشوقی که تو را زخمی رها نمی کند و نمی رود.

مبادا بترسي چشمانت را ببند و تير خلاص زدن را امتحان كن شجاع باش و با شجاعتت به رنج ابدي اش پايان بده.آن هنگام كه چنين كاري كردي هفت تيرت را دوباره آماده كن عاشقي ديگر در راه است.

خلاصش كن.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 14:49  توسط عبید  | 

پیرمردی مفلس و برگشته بخت - روزگاری داشت نا هموار و سخت
هم پسر، هم دخترش بیمار بود - هم بلای فقرو هم تیمار بود
این دوا می خواستی آن یک پزشک - این غذایش آه بودی آن سرشک
این عسل می خواست آن یک شوربا - این لحافش پاره بود آن یک قبا
روزها می رفت بر بازارو کوی - نان طلب می کردو می بردآبروی
دست بر هر خودپرستی می گشود - تا پشیزی بر پشیزی می فزود
هر امیری را روان می شد ز پی - تا مگر پیراهنی بخشد بوی
شب بسوی خانه می آمد زبون - قالب از نیرو تهی دل پرز خون
روز سایل بود و شب بیمار دار - روز از مردم شب از خود شرمسار
صبحگاهی رفت و از اهل کرم - کس ندادش نه پشیزو نه درم
از دری می رفت حیران بر دری - رهنورد اما نه پایی نه سری
ناشمرده برزن و کویی نماند - دیگرش پای تکاپویی نماند
درهمی در دست و در دامن نداشت - ساز و برگ خانه برگشتن نداشت
رفت سوی اسیا هنگام شام - گندمش بخشید دهقان یک دو جام
زد گره در دامن آن گندم فقیر - شد روان و گفت کای حی قدیر
گر تو پیش آری به فضل خویش دست - برگشایی هر گره کایام بست
چون کنم یا رب در این فصل شتا - من علیل و کودکانم ناشتا
می خرید این گندم ار یکجای کس - هم عسل زان می خریدم هم عدس
آن عدس در شور با می ریختم - وان عسل با آب می آمیختم
درد اگر باشد یکی دارو یکی است - جان فدای آنکه درد او یکیست
بس گره بگشوده ای از هر قبیل - این گره را نیز بگشای ای جلیل
این دعا می کرد و می پیمود راه - ناگه افتادش به پیش پا نگاه
دید گفتارش فساد انگیخته - وان گره بگشوده گندم ریخته
بانگ برزد کای خدای دادگر - چون تو دانایی نمی داند مگر
سال ها نرد خدایی باختی - این گره را زان گره نشناختی
این چه کار است ای خدای شهرو ده - فرق ها بود این گره را زان گره
چون نمی بیند چو تو بیننده ای؟ - کاین گره را بگشاید بنده ای
تا که بر دست تو دادم کار را - ناشتا بگذاشتی بیمار را
هرچه در غربال دیدی بیختی - هم عسل ،هم شوربا را ریختی
من ترا کی گفتم ای یار عزیز - کاین گره را بگشای و گندم را بریز
ابلهی کردم که گفتم ای خدای - گر توانی این گره را بگشای
آن گره را چون نیارستی گشود - این گره بگشودنت دیگر چه بود
من خداوندی ندیدم زین نمط - یک گره بگشودی آن هم غلط
الغرض برگشت مسکین دردناک - تا مگر بر چیند آن گندم ز خاک
چون برای جستجو خم کرد سر - دید افتاده یکی همیان زر
سجده کرد و گفت ای رب ودود - من چه دانستم ترا حکمت چه بود
هر بلایی کز تو آید رحمتی است - هر که را فقری دهی آن دولتی است
تو بسی زاندیشه برتر بوده ای - هر چه فرمان است خود فرموده ای
زان به تاریکی گذاری بنده را - تا ببیند آن رخ تابنده را
تیشه زان بر هر رگ و بندم زنند - تا که با لطف تو پیوندم زنند
گر کسی را از تو دردی شد نصیب - هم سر انجامش تو گردیدی طبیب
هر که مسکین و پریشان تو بود - خود نمی دانست و مهمان تو بود
رزق زان معنی ندادندم خسان - تا ترا دانم پناه بی کسان
ناتوانی زان دهی بر تندرست - تا بداند کانچه دارد زان توست
زان به درها بردی این درویش را - تا که بشناسد خدای خویش را
اندر این پستی قضایم زان فکند - تا ترا جویم، ترا خوانم بلند
من به مردم داشتم روی نیاز - گرچه روز و شب در حق بود باز
من بسی دیدم خداوندان مال - تو کریمی ای خدای ذوالجلال
بر در دونان چو افتادم ز پای - هم تو دستم را گرفتی ای خدای
گندمم را ریختی تا زر دهی - رشته ام  بردی که تا گوهر دهی
در تو پروین نیست فکرو عقل و هوش -  ورنه دیگ حق نمی افتد ز جوش(۱)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

(۱) شعر از پروین اعتصامی

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 10:43  توسط عبید  | 

بعد از روزها خود خوری وتنهائی تصمیم گرفتم چند روزی جای دیگری باشم اما نه مکانی دیگر اینبار زمانی دیگر.به دورانی بازگردم که شاد بودم و از زندگی لذت می بردم به دورانی که پلیدی های دنیا برایم غیرقابل درک بود و آنقدر بزرگ نبودم که بتوانم دروغ بگویم همان روزهائی که همیشه حسرتش را می خورم.کاش به آن روزها بازگردم.ای کاش.

یکی از این دوران طلائی کلاس چهارم دبستان تربیت بود.روز هائی که بعد از گذشت سالهای دراز هنوز در خاطرم زنده اند.خانم خردور نام معلم آن سال بود.هنوز شادابی و هیجانش را به یاد می آورم و کفش کتانی سفیدش را و البته شرکت در بازی های کودکانه و گردش های علمی به یاد ماندنی و متد تدریسش  را که برای ما در آن زمان بسیار نو و گاهی عجیب می نمود.

تصمیم گرفتم به آن زمان برگردم بچه باشم و برای آب خوردن اجازه بگیرم.می دانستم که دیگر تدریس نمی کند.مدتی را در خارج از کشور سپری کرده بود و بازگشته بود اما اینکه الان به چه کاری مشغول است سوال مبهمی در ذهن تیره و تاریک من بود.دست به دامان موتور جستجوی گوگل شدم و نامش را جستجو کردم.نام چند کتاب را دیدم که نویسنده اش بود.پس نویسنده شده بود.و البته برای کلاس چهارمی ها کتاب می نوشت و در مجله رشد کودک و نوجوان مطلب می نوشت.شماره و آدرس مجله رشد را یاد داشت کردم و به راه افتادم.یک جعبه شیرینی از همان نوعی که بیشتر دوست داشت خریدم و مدتی بعد خود را در مقابل اتاقش دیدم.در را که نیمه باز بود هل دادم و اورا پشت میزش دیدم...........گوئی همهء خاطرات خوش زنده شده اند.بغض گلویم را فشار می داد تا نگاهمان یکدیگر را در نقطه ای در  فضا قطع کرد.بسیار متعجب شدم از اینکه او مرا در جا شناخت.شادی را در چهره اش خواندم.وقتی تمام مجله رشد را صف کرد تا مرا نشانشان دهد و با آب و تاب از خوبی و زرنگی من برایشان می گفت( وحتی جائی که من می نشستم را هم می دانست) و برایشان از کلاسمان می گفت کلاسی نمور و سرد و محقر که گرمی صدای او آن فضا را برای ما لذت بخش کرده بود تازه فهمیدم که او چقدر در حسرت دیدن شاگردانش بوده است.ناهار را با هم خوردیم و از خاطرات گذشته صحبت کردیم و ........

روزی خوش که هرگز فراموشم نمی شود حتی خوشتر از کلاس چهارم.

آری یاد آن پست علی ملاحسینی افتادم که در مورد خاطرات مشترکمان در دبیرستان امامی بود.زمان بسیار زود می گذرد گوئی همین دیروز بود.4 سال دانشگاه هم سپری شد و به خاطرات پیوست.نمی دانم چند سال بعد با همین حسرت به دوران دانشجوئی نگاه می کنم یا.......

به هر ترتیب جام عمر را زود سر می کشیم . دلم می خواهد با دوستان دانشکده هم خاطرات خوبی در ذهن به یادگار گذارم.البته مطمئن هستم هرگز در حسرت دیدن اساتید نخواهم سوخت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 10:7  توسط عبید  | 
آتشی بود و فسرد

رشته ای بود و گسست

دل چو از بند تو رست

جام جادوئی اندوه شکست

 

آمدم تا به تو آویزم

لیک دیدم که تو آن شاخهء بی برگی

لیک دیدم که تو بر چهرهء امیدم

خندهء مرگی

 

وه چه شیرینست

بر سر گور تو ای عشق نیاز آلود

پای کوبیدن

 

وه چه شیرینست

از تو ای بوسهء سوزندهء مرگ آور

چشم پوشیدن

 

وه چه شیرینست

از تو بگسستن و با غیر تو پیوستن

در به روی غم دل بستن

که بهشت اینجاست

به خدا سایهء ابر و لب کشت اینجاست

 

تو همان به که نیندیشی

به من و درد روانسوزم

که من از درد نیاسایم

که من از شعله نیفروزم

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 10:33  توسط عبید