تبليغاتX
بشنو حدیث بنده که این رای بهتر است...

۸۶/۳/۹

مثل اکثر روزها دیراز خواب بیدار شدم.چهارشنبه بود و کلاسی نداشتم باید چکی را که بابت فروش دو دستگاه رایانه بود را به حساب شرکت می گذاشتم تاریخ چک 9/3 بود یعنی تاریخ روز مبلغ آن 9.060.000 ریال و شماره اش 176888 بانک پارسیان شعبه الهیه بود.2 کار دیگر هم در بانک داشتم باید دسته چک نو تقاضا می کردم و ضمنا ریزحسابهای شرکت در سال 85 را از بانک درخواست می کردم.ساعت 11 به بانک شرکت یعنی سپه شعبه بلوار اسفندیار واقع در خیابان ولیعصر تقاطع نیایش رسیدم ابتدا فرم سه برگی واگذاری چک به حساب را پر کردم و همزمان از معاون شعبه درخواست دسته چک جدید کردم و ضمنا خواستم تا ریزحساب سال قبل را نیز برای من چاپ کند.چک پارسیان را همراه با فرم سه برگی به متصدی شعبه دادم متصدی مشغول امضا ء آن شد در این حین برای خالی نبودن عریضه بحثی در مورد بازی ها لیگ برتر و بازی استقلال تهران و استقلال اهواز داشتیم در همین حین معاون شعبه مرا برای تحویل دسته چک صدا زد به سمت او رفتم و دسته چک را گرفتم اما فراموش کردم از متصدی برای چک خود رسید بگیرم .رسید را متصدی روی پیشخوان گذاشته بود اما من آنرا جا گذاشتم و از بانک خارج شدم.

۸۶/۳/۲۹

صادر کننده چک امروز با من تماس گرفت که مبلغ چک از حساب او کسر نشده است تعجب کردم با خود گفتم چک بدلیل نقص پشتنویسی به بانک من برگشت داده شده است و بانک بدلیل تغییر تلفن  نتوانسته است موضوع را به من اطلاع دهد.با بانک تماس گرفتم و موضوع را گفتم پس از مدتی معطلی متصدی بانک گفت که شما چک برگشتی ندارید به شعبه رفتم و با متصدی صحبت کردم چون رسید نداشتم کارم سخت شده بود او پس از مدتی کلانجار با رایانه اش گفت که چنین چکی در سیستم ثبت نشده است.او حتی منکر دریافت چک از من شد.داشتم شاخ در می آوردم یقیین پیدا کردم که متصدی از جاگذاشتن رسید در بانک سو استفاده کرده و چک را برای خود برداشته است.به بانک پارسیان رفته ضمن تنظیم یک شکایت نامه چک مذکور را مسدود کردم و تصمیم گرفتم برای انسداد همیشه گی آن به مجتمع قضائی بروم.چون صادر کنند آشنا بود می دانستم در صورت انسداد چک, چکی جدید برایم صادر می کند.

به شرکت آمدم تا کمی درس خوانده و سپس به مجتمع قضائی بروم کشوی شرکت را باز کردم تا کاغذی بردارم که ناگاه......

فاجعه بود چک در کشوی میز من بود داشتم دیوانه می شدم یعنی شدم چون خودم آن را به بانک برده بودم.یعنی چه؟ در توهم گیر کرده ام؟ یعنی دیوانه شده ام؟ دیوانه کننده تر آن بود که دسته چک جدید و ریز حسابهای سال 85 را گرفته ام و آنها روی میز قرار داشتند اما چک را انگار هرگز به بانک نبرده ام انگار هرگز بانک نرفته ام انگار هرگز با متصدی در مورد بازی استقلال صحبت نکرده ام.نمی توانم این موضوع را هضم کنم یعنی تا این حد در خیال و اوهام غرق شده ام چطور ممکن است انسانی چون من که خاطرات گذشته را با دقت به یاد می آورد و همیشه دوستان از حافظه اش در تعجب بودند در چنین وضعیتی اسیر شود.شاید هم توهمی در کار نیست و عوامل ماوراء الطبیعه دخالت داشته اند.پاک دیوانه شدم.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 18:12  توسط عبید  |