مدتیست خواب ترا میبینم، دلم برایت تنگ شده، انصافا شده. هنوز لبانم بوسهات را میطلبند هنوز حسرت روزهایی را میخورم که تو مانند شمعی میسوختی و من عمرم را به پایت میریختم. باور کن برای هردویمان بهتر بود که این رابطه قطع شود تاب سوختن تو را نداشتم و البته تاب درون گرفتهی خودم را. زندگیام در کنارت مختل شده بود باور کن و الان بدور از تو جز برخی از اوقات احساس خوبی میکنم این چند روزه انتخابات واقعا آرزو کردم کاش در کنارت بودم و از تو کام میگرفتم وقتی دیگران را میدیدم که چگونه مشغول کامیابی هستند حسرت می خوردم. هرچند باز بگویم بدون تو برای خودم زندگی می کنم و برای خودم هستم. وقتی رئیس دولت آن بی شرمی ها را در مناظره مرتکب می شد شاید تنها تو می توانستی آرامم کنی شاید تنها تو می توانستی سرمستی هرچند موقت به من عطا کنی. ای کاش می شد راه دیگری پیدا کرد راهی که من و تو در کنارهم بمانیم بی آن که تو بسوزی و من بی رمق شوم. دیگر از پسته خسته شده ام بدان که هنوز به تو می اندیشم ای عشق اول و آخرم ای مارلبرو فیلتر زرد.
پن: دیشب خواب دیدم دارم یه دونه سیگار گوگولی می کشم یادم افتاد تو ترکم زهرمارم شد نصفه تو خواب خاموشش کردم
خریم؟ نه. آیا هرکسی که به ا.ن. رای میدهد احمق و یا روستایی ناآگاه است؟ نه. پس چه گروه هایی به او رای می دهند؟
1- مذهبی های متعصب: اگر چه دروغهای این مرد برای این گروه کاملا روشن است اما پوشش جوانان بدجوری اینها را اذیت میکند و با توجه به حمایت همه قشرها از موسوی که این جوانان ومن البته در میانشان هستیم ترجیح میدهند به این مردک را دهند.
2- مترودین جامعه: کسانی که بهردلیل جامعه تحویلشان نگرفته است می تواند حتی مذهبی هم باشند که بعضا مورد تمسخر ما قرار می گیرند.
3- مخالفین کلی: کسانی که همیشه مخالفت می کنند تا ابراز وجود کنند و توجه همگان را بخود جلب کنند.
4- کسانی که با حماقتهای این مردک سودهای کلانی به جیب زدند.
5- کسانی که بطور مستقیم از این مردک منافع مالی هنگفتی بردند.
6- مخالفین حکومت که گمان می کنند انتخاب این مردک برابرست با نابودی جمهوری اسلامی.
7- سپاه پاسداران که قصد دارد حکومت را از روحانیون به نظامیان منتقل کند.
8- مردم ساده و ناآگاه که فریاد عدالتخواهی این شیاد بغض را در گلویشان می ترکاند.
9- شخص رهبری: برای اینکه گمان می کند یا شاید می کرد که این مردک تنها کسی است که از او حرف شنوی دارد.
10- کسانی که فکر می کنند همین که این مردک برای اولین بار در تاریخ به شهرشان سفر کرده نشان دهندهی اوج خدمت است.
11- و البته راننده وانتی که امروز کرایه کرده بودم: برای اینکه خواری باشد در چشمان بچههای سوسول بالاشهر
والسلام
فیلم هویت بورن را که حتما دیدهاید از آن دست فیلمهایی که در آن یک مامور سابق سازمان سیا بر علیه سازمان و دولت خود میشورد و آنها را رسوا میکند. هویت بورن هم در حقیقت یک کپی از این دست فیلمهاست که کمی صحنه های اکشن آن جذاب تر از باقی است. داستانش از آنجا آغاز می شود که او حافظهی خود را از دست میدهد و بعد در دنیایی از ناشناختهها بدنبال خویش سرگردان میگردد و...
اینروزها احمدینژاد احتمالا به کارگردانی دهنمکی روایت ایرانی آن را اجرا میکند مامور سابقی که حال بجان سیستمی افتاده است که خود محصول اوست. او این فیلم را روی صحنه برده است تا نشان دهد ما میتوانیم ما هم لابد باید بنشینیم تا آقا هویت خویش را بیابد یادش بیاید خود چه جنایاتی کرده است. دیشب یادش افتاد که استاندار اردبیل بوده است آنهم در دولت هاشمی. دیشب یادش آمد که شهردار بوده و پولی هم بله. خدا کند درطی مجادلهی فردایش با رضایی هویت خویش را پیدا کند.
|
ایا ای محمود کشورگشای |
ز من گر نترسی، بترس از خدای... | |
|
که بددین و بدکیش خوانی مرا |
منم شیر نر، میش خوانی مرا... | |
|
یکی بندگی کردم ای شهریار |
که ماند ز تو در جهان یادگار | |
|
چو بر باد دادند گنج مرا |
نبُد حاصلی سی و پنج مرا | |
|
اگر شاه را، شاه بودی پدر |
به سر برنهادی مرا تاج زر | |
|
و گر مادر، شاهبانو بدی |
مرا سیم و زر تا به زانو بدی | |
|
پرستار زاده نیاید به کار |
وگرنه چند دارد پدر شهریار |
|
خوش است قدر شناسی که چون خمیده سپهر |
سهام حادثه را عاقبت کند قوسی | |
|
برفت شوکت محمود، در زمانه نماند |
جز این فسانه که نشناخت قدر فردوسی |