I'm walking away from the troubles in my life
I'm walking away oh to find a better day
I'm walking away from the troubles in my life
I'm walking away oh to find a better day
I'm walking away
Sometimes some people get me wrong
When it's something I've said or done
Sometimes you feel there is no fun
That's why you turn and run
But now I truly realise
Some people don't wanna compromise
Well I saw them with my own eyes spreading those lies
And well I don't wanna live my life too many sleepless nights
Not mentioning the fights I'm sorry to say lady
I'm walking away from the troubles in my life
I'm walking away oh to find a better day
I'm walking away from the troubles in my life
I'm walking away oh to find a better day
I'm walking away
Well I'm so tired baby
Things you say you're driving me away
Whispers in the powder room baby
Don't listen to the games they play
Girl I thought you'd realise
I'm not like them other guys
Coz I saw them with my own eyes
You should've been more wise
And well I don't wanna live my life too many sleepless nights
Not mentioning the fights Im sorry to say lady
I'm walking away from the troubles in my life
I'm walking away oh to find a better day
I'm walking away from the troubles in my life
I'm walking away oh to find a better day
I'm walking away
[I'm walking away - Craig David]
...عقدهی خود را فرو میخورد،
چون خمیر شیشه، سوزان جرعهای از شعله و نِشتر،
و به دشخواری فرو میبرد
لقمهی بقضی که قوت غالبش آن بود...
-هی فلانی، زندگی شاید همین باشد؟
یک فریب ساده و کوچک.
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمیخواهی.
من گمانم زندگی باید همین باشد...
ماث
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی که بسی گُل بدمد باز تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در پرده همین می دهدت پند ولـــــی وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالـی دگرســـت حيف باشد که زکار همه غافل باشی
نقد عــمرت ببرد غصه دنيا به گــــــــــزاف گر شـب و روز درين قصه مشکل باشی
گر چه راهیست پر از بيم زماتابر دوست رفتن آسـان بُود ار واقــف منزل باشی
حافظا گر مدد از بخـــت بلنـــدت باشد صيد آن شاهد مطبوع شمايل باشی
درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند به دشت ملال ما پرنده پر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذر گهی ست پر ستم که اندر او به غیر غم یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
دل خراب من دگر خراب تر نمی شود که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند
چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات ؟ برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند
بر سر آنم که گر ز دست برآيد دست به کاری زنم که غصه سر آيد
خلوت دل نيست جای صحبت اضداد ديو چو بيرون رود فرشته درآيد
صحبت حکام ظلمت شب يلداست نور ز خورشيد جوی بو که برآيد
بر در ارباب بیمروت دنيا چند نشينی که خواجه کی به درآيد
ترک گدايی مکن که گنج بيابی از نظر ره روی که در گذر آيد
صالح و طالح متاع خويش نمودند تا که قبول افتد و که در نظر آيد
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر باغ شود سبز و شاخ گل به بر آيد
غفلت حافظ در اين سراچه عجب نيست هر که به ميخانه رفت بیخبر آيد
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید---- داستانِ ِغم ِ پنهانی ِ من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید---- گفتگوی من وحیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی ---- سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی
روزگاری من ودل ساکن کویی بودیم---- ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل ودین باخته دیوانه رویی بودیم---- بسته سلسله سلسله مویی بودیم
کس درآن سلسله غیرازمن ودل بند نبود --- -یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
نرگس غمزه زنش این همه بیمارنداشت---- سنبل پرشکنش هیچ گرفتارنداشت
این همه مشتری و گرمی بازارنداشت ---- یوسفی بود ولی هیچ خریدارنداشت
اول آن کس که خریدارشدش من بودم ---- باعث گرمی بازار شدش من بودم
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او---- داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بس که دادم همه جا شرح دل آرایی او---- شهر پرگشت زغوغای تماشایی او
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد ---- کی سر برگ من بی سر و سامان دارد
چاره این است وندارم به ازاین رای دگر---- که دهم جای دگر دل به دل آرای دگر
چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر---- برکف پای دگربوسه زنم جای دگر
بعدازاین رای من این است وهمین خواهد بود ---- من براین هستم والبته چنین خواهد بود
پیش او یار ِ نو و یار ِ کهن هردو یکی است---- حرمت مدعی و حرمت من هردو یکی است
قول زاغ وغزل مرغ چمن هردو یکی است---- نغمه بلبل وغوغای ِ زغن هر دو یکی است
این ندانسته که قدرهمه یکسان نبود ---- زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود
چون چنین است پی یاردگرباشم به---- چند روزی پی دلدارِ دگر باشم به
عندلیبِ گل ِ رخسارِ دگر باشم به---- مرغ خوش نغمه گلزاردگرباشم به
نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش ---- سازم ازتازه جوانان چمن ممتازش
آن که برجانم ازاو دم به دم آزاري هست---- مي توان يافت كه بر دل زمنش باري هست
از من و بندگي من اگرش عاري هست---- بفروشد كه به هر گوشه خريداري هست
به وفاداري من نيست دراين شهر كسي ---- بنده اي هم چو مرا هست خريدار بسي
مدتي در ره عشق تو دويديم بس است---- راه ِ صد باديه درد بريديم بس است
قدم از راه ِ طلب باز کشیدیم بس است---- اول وآخراین مرحله دیدیم بس است
بعد ازاین ما وسر کوی دل آرای دگر ---- با غزالی به غزل خوانی و غوغای دگر
تو مپندار که مهر ازدل محزون نرود---- آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود
وین محبت به صد افسانه و افسون نرود---- چه گمان غلط است این، برود چون نرود
چند کس ازتو و یاران تو آزرده شود ---- دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود
ای پسر چند به کام ِ دگرانت بینم---- سرخوش و مست زجام دگرانت بینم
مایه عیش ِ مدام دگرانت بینم---- ساقی ِ مجلس ِ عام ِ دگرانت بینم
تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند ---- چه هوس ها که ندارند هوسناکی چند
یار ِ این طایفه ی خانه برانداز مباش---- ازتوحیف است به این طایفه دمسازمباش
میشوی شهره به این فرقه هم آوازمباش---- غافل از لعب ِ حریفان ِ دغل باز مباش
به که مشغول به این شغل نسازی خود را ---- این نه کاری است مبادا که ببازی خود را
درکمین تو بسی عیب شماران هستند---- سینه پر درد ز تو کینه گذاران هستند
داغ بر سینه ز تو سینه فکاران هستند---- غرض این است که درقصد تویاران هستند
باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری ---- واقف دور و برت باش که پایی نخوری
گر چه از خاطر«وحشی» هوس روی تو رفت---- وز دلش آرزوی ِ قامت ِ دلجوی ِ تو رفت
شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت---- با دل پرگله از ناخوشی خوی تو رفت
مطمئن باش وفای تو فراموش کند ---- سخن مصلحت آمیزکسان گوش کند*
* این بیت از خودم است
Memories concern
Like opening the wound
I’m picking me apart again
You all assume
I’m safer in my room
Unless I try to start again
I don’t want to be the one
Who battles always choose
Cuz inside I realize
That I’m the one confused
I don’t know what’s worth fighting for
Or why I have to scream
I don’t know why I instigate
And say what I don’t mean
I don’t know how I got this way
I know it’s not alright
So I’m breaking the habit
I’m breaking the habit tonight
Cultured my cure
I tightly lock the door
I try to catch my breath again
I hurt much more
Than anytime before
I have no options left again
I don’t want to be the one
Who battles always choose
Cuz inside I realize
That I’m the one confused
I don’t know what’s worth fighting for
Or why I have to scream
I don’t know why I instigate
And say what I don’t mean
I don’t know how I got this way
I’ll never be alright
So, I’m breaking the habit
I’m breaking the habit tonight
I’ll paint it on the walls
Cuz I’m the one that falls
I’ll never fight again
And this is how it ends
I don’t know what’s worth fighting for
Or why I have to scream
But now I have some clarity
To show you what I mean
I don’t know how I got this way
I’ll never be alright
So, I’m breaking the habit
I’m breaking the habit
Breaking the habit tonight
This is my december
This is my time of the year
This is my december
This is all so clear
This is my december
This is my snow covered home
This is my december
This is me alone
And i
Just wish that I didnt feel
Like there was something I missed
And i
Take back all the things I said
To make you feel like that
And i
Just wish that I didnt feel
Like there was something I missed
Give it all away
To have someone to come home to
This is my december
These are my snow covered dreams
This is me pretending
This is all I need
And i
Just wish that I didnt feel
Like there was something I missed
And i
Take back all the things I said to you
And I give it all away
Just to have somewhere to go to
Give it all away
To have someone to come home to
This is my december
This is my time of the year
This is my december
This is all so clear
And I give it all away
Just to have somewhere to go to
Give it all away
To have someone to come home to
بگفتیم در باب احسان بسی ولیکن نه شرط است با هرکسی
بخور مردم آزار را خون و مال که از مرغ بد کنده به پر و بال
یکی را که با خواجهی تست جنگ بدستش چرا میدهی چوب و سنگ
برانداز بیخی که خار آورد درختی بپرور که بار آورد
کسی را بده پایهی مهتران که بر کهتران سرندارد گران
مبخشای در هر کجا ظالمی است که رحمت بر او جور بر عالمی است
جهانسوز را کشته بهتر چراغ یکی بردر آلش که خلقی بداغ
هر آنکس که بر دزد رحمت کند ببازوی خود کاروان میزند
جفا پیشگان را بده سربباد ستم بر ستم پیشه عدلست و داد
خرم آنروز کزین منزل ویران بروم راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
گرچه دانم که بجائی نبرد راه غریب من ببوی سرآن زلف پریشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بی طاقت بهواداری آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر بسرم باید رفت با دل زخم کش و دیدهء گریان بروم
نذر کردم گر ازین غم بدرآیم روزی تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
بهواداری او ذره صفت رقص کنان تا لب چشمهء خورشید درخشان بروم
تازیان را غم احوال گرانباران نیست پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
I’m tired of being what you want me to be
Feeling so faithless lost under the surface
Don’t know what you’re expecting of me
Put under the pressure of walking in your shoes
(caught in the undertone just caught in the undertone)
Every step I take is another mistake to you
(caught in the undertone just caught in the undertone)
I’ve become so numb I can’t feel you there
I’ve become so tired so much more aware
I’ve becoming this all I want to do
Is be more like me and be less like you
Can’t you see that you’re smothering me
Holding too tightly afraid to lose control
Cause everything that you thought I would be
Has fallen apart right in front of you
(caught in the undertone just caught in the undertone)
Every step that I take is another mistake to you
(caught in the undertone just caught in the undertone)
And every second I waste is more than I can take
I’ve become so numb I can’t feel you there
I’ve become so tired so much more aware
I’ve becoming this all I want to do
Is be more like me and be less like you
And I know
I may end up failing too
But I know
You were just like me with someone disappointed in you
I’ve become so numb I can’t feel you there
I’ve become so tired so much more aware
I’ve becoming this all I want to do
Is be more like me and be less like you
پیرمردی مفلس و برگشته بخت - روزگاری داشت نا هموار و سخت
هم پسر، هم دخترش بیمار بود - هم بلای فقرو هم تیمار بود
این دوا می خواستی آن یک پزشک - این غذایش آه بودی آن سرشک
این عسل می خواست آن یک شوربا - این لحافش پاره بود آن یک قبا
روزها می رفت بر بازارو کوی - نان طلب می کردو می بردآبروی
دست بر هر خودپرستی می گشود - تا پشیزی بر پشیزی می فزود
هر امیری را روان می شد ز پی - تا مگر پیراهنی بخشد بوی
شب بسوی خانه می آمد زبون - قالب از نیرو تهی دل پرز خون
روز سایل بود و شب بیمار دار - روز از مردم شب از خود شرمسار
صبحگاهی رفت و از اهل کرم - کس ندادش نه پشیزو نه درم
از دری می رفت حیران بر دری - رهنورد اما نه پایی نه سری
ناشمرده برزن و کویی نماند - دیگرش پای تکاپویی نماند
درهمی در دست و در دامن نداشت - ساز و برگ خانه برگشتن نداشت
رفت سوی اسیا هنگام شام - گندمش بخشید دهقان یک دو جام
زد گره در دامن آن گندم فقیر - شد روان و گفت کای حی قدیر
گر تو پیش آری به فضل خویش دست - برگشایی هر گره کایام بست
چون کنم یا رب در این فصل شتا - من علیل و کودکانم ناشتا
می خرید این گندم ار یکجای کس - هم عسل زان می خریدم هم عدس
آن عدس در شور با می ریختم - وان عسل با آب می آمیختم
درد اگر باشد یکی دارو یکی است - جان فدای آنکه درد او یکیست
بس گره بگشوده ای از هر قبیل - این گره را نیز بگشای ای جلیل
این دعا می کرد و می پیمود راه - ناگه افتادش به پیش پا نگاه
دید گفتارش فساد انگیخته - وان گره بگشوده گندم ریخته
بانگ برزد کای خدای دادگر - چون تو دانایی نمی داند مگر
سال ها نرد خدایی باختی - این گره را زان گره نشناختی
این چه کار است ای خدای شهرو ده - فرق ها بود این گره را زان گره
چون نمی بیند چو تو بیننده ای؟ - کاین گره را بگشاید بنده ای
تا که بر دست تو دادم کار را - ناشتا بگذاشتی بیمار را
هرچه در غربال دیدی بیختی - هم عسل ،هم شوربا را ریختی
من ترا کی گفتم ای یار عزیز - کاین گره را بگشای و گندم را بریز
ابلهی کردم که گفتم ای خدای - گر توانی این گره را بگشای
آن گره را چون نیارستی گشود - این گره بگشودنت دیگر چه بود
من خداوندی ندیدم زین نمط - یک گره بگشودی آن هم غلط
الغرض برگشت مسکین دردناک - تا مگر بر چیند آن گندم ز خاک
چون برای جستجو خم کرد سر - دید افتاده یکی همیان زر
سجده کرد و گفت ای رب ودود - من چه دانستم ترا حکمت چه بود
هر بلایی کز تو آید رحمتی است - هر که را فقری دهی آن دولتی است
تو بسی زاندیشه برتر بوده ای - هر چه فرمان است خود فرموده ای
زان به تاریکی گذاری بنده را - تا ببیند آن رخ تابنده را
تیشه زان بر هر رگ و بندم زنند - تا که با لطف تو پیوندم زنند
گر کسی را از تو دردی شد نصیب - هم سر انجامش تو گردیدی طبیب
هر که مسکین و پریشان تو بود - خود نمی دانست و مهمان تو بود
رزق زان معنی ندادندم خسان - تا ترا دانم پناه بی کسان
ناتوانی زان دهی بر تندرست - تا بداند کانچه دارد زان توست
زان به درها بردی این درویش را - تا که بشناسد خدای خویش را
اندر این پستی قضایم زان فکند - تا ترا جویم، ترا خوانم بلند
من به مردم داشتم روی نیاز - گرچه روز و شب در حق بود باز
من بسی دیدم خداوندان مال - تو کریمی ای خدای ذوالجلال
بر در دونان چو افتادم ز پای - هم تو دستم را گرفتی ای خدای
گندمم را ریختی تا زر دهی - رشته ام بردی که تا گوهر دهی
در تو پروین نیست فکرو عقل و هوش - ورنه دیگ حق نمی افتد ز جوش(۱)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
(۱) شعر از پروین اعتصامی
رشته ای بود و گسست
دل چو از بند تو رست
جام جادوئی اندوه شکست
آمدم تا به تو آویزم
لیک دیدم که تو آن شاخهء بی برگی
لیک دیدم که تو بر چهرهء امیدم
خندهء مرگی
وه چه شیرینست
بر سر گور تو ای عشق نیاز آلود
پای کوبیدن
وه چه شیرینست
از تو ای بوسهء سوزندهء مرگ آور
چشم پوشیدن
وه چه شیرینست
از تو بگسستن و با غیر تو پیوستن
در به روی غم دل بستن
که بهشت اینجاست
به خدا سایهء ابر و لب کشت اینجاست
تو همان به که نیندیشی
به من و درد روانسوزم
که من از درد نیاسایم
که من از شعله نیفروزم
Please, please forgive me,
But I won't be home again.
Maybe someday you'll look up,
And, barely conscious, you'll say to no one:
"Isn't something missing?"
You won't cry for my absence, I know -
You forgot me long ago.
Am I that unimportant...?
Am I so insignificant...?
Isn't something missing?
Isn't someone missing me?
Even though I'm the sacrifice,
You won't try for me, not now.
Though I'd die to know you love me,
I'm all alone.
Isn't someone missing me?
Please, please forgive me,
But I won't be home again.
I know what you do to yourself,
I breathe deep and cry out,
"Isn't something missing?
Isn't someone missing me?"
Even though I'm the sacrifice,
You won't try for me, not now.
Though I'd die to know you love me,
I'm all alone.
Isn't someone missing me?
And if I bleed, I'll bleed,
Knowing you don't care.
And if I sleep just to dream of you
I'll wake without you there,
Isn't something missing?
Isn't something...
Even though I'm the sacrifice,
You won't try for me, not now.
Though I'd die to know you love me,
I'm all alone.
"Isn't something missing?
Isn't someone missing me?"
مردم به عيش خوشدل و من مبتلايِ قرض
هركس به كار و باري و من در بلاي قرض
قرض خدا و قرض خلايق به گردنم
آيا ادايِ فرض كنم يا اداي قرض
خرجم فزون ز عادت و قرضم برون ز حد
فكر از براي خرج كنم يا براي قرض
از هيچ خط ننالم غير از سجل دين
وز هيچكس نترسم غير از گوايِ قرض
از صبح تا به شام در انديشه مانده ام
تا خود كجا بيابم وناگه رجاي قرض
مردم ز دست قرض گريزانند و من همي
خواهم پس از نماز و دعا از خداي قرض
عرضم چو آبروي گدايان به باد رفت
از بس كه خواستم ز در هر گداي قرض
گر خواجه تربيت نكند پيش پادشاه
مسكين
"عبيد" چون كند آخر اداي قرضخواجه علاء دنيي و دين آنكه جز كفش
هرگز كسي نداد به گيتي سزاي قرض
گفتي كه بنگ و شرابست پيش من
اي خواجه نيست اين سخن الا خيال بنگ
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
| 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 |