در بحثهاي گذشته در مورد هزينهاي فردي عشق اشاراتي هر چند مختصر داشتيم در اين قسمت با كسب اجازه از اساتيد در مورد مزاياي اجتماعي عشق سخن به ميان خواهد آمد.لازم به ذكر است هزينه هاي فردي عشق ممكن است براي جامعه مفيد باشد كه در ادامه مورد بررسي قرار خواهد گرفت.ایران در سالهای اخیر رشد اقتصادی در حدود ۶ درصد داشته که تا به امروز برای بسیاری از کارشناسان غیر قابل درک بود به نظر آنها تحریم های اقتصادی و آثار بجا مانده از جنگ باید رشد را در حدود ۳ درصد نگه می داشت .پس لز بررسی های زیاد تیم کارشناسی به نکته ای شگرف پی بردیم.آری عشق عامل رونق اقتصادی است.
عطف به ماسبق مي كنيم و هزينه هاي فردي عشق را دوباره مورد بررسي قرا مي دهيم:
1-هزینه های مادی به شرح ذيل :
2-هزينه هاي معنوي و زماني :
حال به بررسي موردي هر كدام از آنها مي پردازيم:
مزاياي مادي:
مزاياي معنوي
جمله ای از یکی از سران مملکتی که التماس کرد نامش فاش نشود:
"جمهوری اسلامی بقای خود را مرهون عشق جوانانش می داند"
در ادامه مطلب قبل تصمیم داشتم در این بخش در مورد عشق و اقتصاد مطلب جدید بنویسم که پس از ساعت ها بررسی و جلسات کارشناسی با دوست خوبم علی ملاحسینی به نتایج بسیار درخشانی در مورد هزینه های فردی عشق رسیدیم که البته شالوده مطلب متعلق به این استاد معظم می باشد و بندهء حقیر بسیار از نظرات کارشناسی دوست خوبم خوشحال گشتم.شما را به خواندن نتایج این بررسی دعوت می کنم.(جهت مشاهده روی لینک زیر کلیک کنید)
عشق و اقتصاد-هزینه های فردی عشق
ضمنا نظرات گهر بار خود را نیز در همین آدرس درج نمائید.
بر اساس آخرين تحقيقات مركز مطالعات دانشكده كامپوتر دانشگاه علم و صنعت و بخصوص ورودي هاي 81 در مورد مسائل حياتي مانند رابطه عشق و اقتصاد محققين با آزمايش روي بيش از 300 دانشجوي عاشق به نتايج بسيار ارزشمندي رسيدند كه نتايج آن در ماهنامهء روان(ماهنامهء تخصصي انجمن روان درماني) به چاپ رسيده است.در زير مصاحبه با مهندس عشق زده مدير تيم تحقيقاتي كه تيمش در مورد رابطه عشق و اقتصاد در جوامع امروزي تحقيق مي كند را مي خوانيد:
-سلام
.عليك
-خوبي
.به تو چه مگه تو دكتري
-مهندس ميشه در مورد نتايج تحقيقاتتون توضيح بدين
.نه!
-تو رو خدا
.گفتم نه!
-جون مادرت
.خيلي خب باشه
ببينيد ما با بررسي 300 دانشجو( كه خير سرشون قشر تحصيل كردهء اين مملكت هستن) به اين نتيجه رسيديم كه رشد اقتصادي كشور ما بر خلاف دنيا تابعي از عشق جوانانمان مي باشد.براي مثال در سه ماه نخست سال جاري مخابرات ما شاهد رشدي 20% بود كه نسبت به مدت مشابه سال قبل 8% بيشتر رشد داشته است.پس از بررسي هاي بسيار ما به اين نتيجه رسيديم كه بايد عامل ديگري وجود داشته باشد.بررسي ها بر روي يك جوان(م.ح) كه از بقيه وضعيت حادتري داشت ما را به نتايج جالب زير رسانيد.نمودار زير دقایق تلفن اين جوان ناكام كه رابطه عشقي اين جوان از آذر 84 تا مرداد امسال كاهش پيدا كرده و الان تقريبا به اتمام رسيده را نشان مي دهد.

به يك نگاه متوجه مي شويم كه مقدار دقایق تلفن آن نيز كاهش پيدا كرده و مشاهده مي شود عشق با تعداد دقایق و در نتیجه پول تلفن رابطه مستقيم دارد.حال بيائيد نمودار را دقيق تر مورد بررسي قرار دهيم.

همان طور كه مشاهده مي كنيد مقدار دقایق قبض هر ماه با يك شماره متناظر شده است.از 1 به 2 مقدار قبض و در نتيجه مقدار عشق كاهش محسوسي داشته است اما از 2 به 3 ما شاهد يك جهش هستيم كه نشان دهندهء تغييرات شگرفي در رابطه عشقي مي باشد و مجدد از 3 به 4 كاهش كمي مشاهده مي شود از 4 به 5 بار ديگر ما شاهد جهش هستيم كه در نهايت به اتمام رابطه انجاميد(ضمنا همزمان با قطع رابطه تلفن او نيز قطع شد)
حال بيائيد از ديد رياضي به اين آزمايش بنگريم:

Y=Love(x)
S=∫Love(x)dx=كل هزينه اين عشق
در حقيقت سطح زير نمودار نشان دهندهء مجموع هزينه هاي اين رابطه مي باشد.
ادامه دارد....
در جائی مطلبی در مورد فنون رزمی می خواندم که به نظرم جالب آمد در قسمتی از آن ذکر شده بود:
"در آئین رزمی شرقی مهم نیست چه میزان توان دارید مهم این است که چه طور آن را بکار گیرید."
سپس در قسمت بعدی در این مورد توضیح داده بود که چه طور از نیروی حریف علیه خودش استفاده کنیم.
آنتونی رابینز هم در کتابش(قدرت شگرف درون) می نویسد:"انسانی موفق است که از تهدید ها فرصت بسازد"
مدتی می شد که در مورد بد بیاری و بدشانسی خودم حرفها گفتم و شنیدم تا اینکه با دوستی در این مورد به گفتگو پرداختم.این دوست منو به فکر انداخت که آیا من واقعا بد شانسم؟ وبعد به من بدبینی رو نسبت داد.بعد از اتمام صحبت با این دوست( که الحق نام دوست برازندهء ایشان می باشد) کمی با خودم خلوت کردم.من و امثال من که دچار مشکلات متنوعی می شویم بد شانسیم؟ یا خوش شانس.شاید بهتر باشه اون روی سکهء زندگی رو هم نگاه کنم(اون وقت ممکنه زیادی احساس خوش بختی کنم) اینتوری شاید باشگاه مرفهین بی دردو بجای انجمن.... تشکیل دادم.
اگه صاحبخانه جوابت کرد.اگه مدیرعامل شرکتی بودی که دو ساله پیاپی زیان ده معرفی می شد.اگه از هم قطارات کلی تو درس عقب افتادی.اگه تنها شدی.اگه اونی که قسم می خورد بهت علاقه داره رفتو حتی ازت خبرم نگرفت(شد 2 بار).اگه ساعت 1 با یکی تو ونک قرار داشتی تا 1.5 وایسادی بعد بهش زنگ زدی گفت کاری براش پیش اومده نمی تونه بیاد.اگه روزها رو گم کردی جمعه اومدی سره کار.اگه برای رفیقت نوت بوک خریدی بعد از گارانتیش سوخت.اگه برای اون یکی رفیقت کول دیسک خریدی گم شد.اگه تو امتحان از 100 شدی 70 استاد برات -7- رد کرد.اگه روز 13 عید ماشینو بردی بیرون دیگه نیاوردی.اگه یه وب لاگ زدی دوستان بجای کامنت گذاشتن زنگ می زنن بهت بد و بیران میگن.و 100 تا اگهء دیگه اون وقت اونور سکه رو نگاه کن.
اگه صاحبخانه جوابت کرد-لابد جای بهتری منتظرته.
اگه مدیرعامل شرکتی بودی که دو ساله پیاپی زیان ده معرفی می شد-بهتر از اینه که آبدارچی همین شرکت باشی.
اگه از هم قطارات کلی تو درس عقب افتادی-اونا جلو افتادن.
اگه تنها شدی-دلا خو کن به تنهائی که از تنها بلا خیزد.
اگه اونی که قسم می خورد بهت علاقه داره رفتو حتی ازت خبرم نگرفت(شد 2 بار)-لابد لیاقتتو نداشته حتمی شخص بهتری نصیبت می شه.
اگه ساعت 1 با یکی تو ونک قرار داشتی تا 1.5 وایسادی بعد بهش زنگ زدی گفت کاری براش پیش اومده نمی تونه بیاد-لابد می خواست بری خونه به بازیه ایران-آنگولا برسی.
اگه روزها رو گم کردی جمعه اومدی سره کار-بهتر از اینه که شبها بیای سره کار
اگه برای رفیقت نوت بوک خریدی بعد از گارانتیش سوخت-شانس آوردی که فردای خریدش نسوخت.
اگه برای اون یکی رفیقت کول دیسک خریدی گم شد-لابد قسمت بوده ۱ گیگ بخره.
اگه تو امتحان از 100 شدی 70 استاد برات -7- رد کرد.بهتر از اینه که برات غیبت بزنه.
اگه روز 13 عید ماشینو بردی بیرون دیگه نیاوردی-بهتر از اینه که بری خودتم بر نگردی.
اگه یه وب لاگ زدی دوستان بجای کامنت گذاشتن زنگ می زنن بهت بد و بیران میگن-اینتوری که خیلی بهتر تا اینکه کامنت بزارن دنیا بخونن بخندن.
آری بهتر است خوش بین باشم.سکه دو رو دارد.
باید از تهدید ها فرصت ساخت:
اگه صاحبخانه جوابت کرد-بهش بگو خودمم می خواستم برم جای بهتر دستت درد نکنه
اگه مدیرعامل شرکتی بودی که دو ساله پیاپی زیان ده معرفی می شد-سعی کن سال بعدم زیان ده باشی تا مالیات ندی.
اگه از هم قطارات کلی تو درس عقب افتادی-قسمتت تو علم و صنعته
اگه تنها شدی-همه چیز مهیا شد برای نبوغ
اگه اونی که قسم می خورد بهت علاقه داره رفتو حتی ازت خبرم نگرفت(شد 2 بار)-تا 3 نشه بازی نشه.
اگه ساعت 1 با یکی تو ونک قرار داشتی تا 1.5 وایسادی بعد بهش زنگ زدی گفت کاری براش پیش اومده نمی تونه بیاد.همون نزدیکی قربون دستت یه سری به بازار پایتخت بزن دفعه بعد دمه بازار پایتخت قرار می زارم.
اگه روزها رو گم کردی جمعه اومدی سره کار-از همون جا بکوب برو چیت گر با بچه ها(البته اگه این دفعه سر از بندرعباس در نیاریم)
اگه برای رفیقت نوت بوک خریدی بعد از گارانتیش سوخت-نوت بوکه بعدی رو هم خودت براش بخر.
اگه برای اون یکی رفیقت کول دیسک خریدی گم شد-ناز کن بگو دیگه نه من نه تو.
اگه تو امتحان از 100 شدی 70 استاد برات -7- رد کرد.این به اون دفعه که 9 شدی برات 19 رد شد در.
اگه روز 13 عید ماشینو بردی بیرون دیگه نیاوردی-هر وقت رفقا گفتن ماشینو بیار بگو هنوز خرابه.
اگه یه وب لاگ زدی دوستان بجای کامنت گذاشتن زنگ می زنن بهت بد و بیران میگن-به علی و فرهاد بگو شمارتو بزارن زیر وب لاگشون شاید....
و البته تازه فهمیدم که چقدر خوشبختم:
وقتی دوستای خوبی داری که وقتی حالت گرفتس میان دورو برت.وقتی دشمنای خوبتری داری که وقتی داغونی,لهت نمی کنن.وقتی کسائیو داری که براشون مهمی.وقتی خدا اینقدر دوست داره که کمکت می کنه از یه رابطهء نابسامان فرار کنی.وقتی نفس می کشی.وقتی بود و نبودت با هم فرق داره.وقتی بدون تو گردش به رفقا خوش نمی گذره.
اون وقت فریاد می زنی آه من چقدر خوشبختم.
في يوم من الايام در معيت شيخ زاکانی(1) در راه همي رفتيم.شيخ در فكرت خويش غرق همي بود او را ندا دادم يا شيخ تو را چه شده است كه زبان به دهان گرفته ايي ما را به چپ مگير.شيخ لبخندي تلخ زد مرا و گفت اي خواجهء خراسان از مراحل بدست آوردن دل بنات(دختران) چه داني؟ گفتم هيچ كه علمي ژرف باشد . شيخ بر خود ژكيد و ناگاه گريست.فرياد برآورد . بسپوزيد بسپوزيد در اين عشق بسپوزيد. ندا داد اي خواجه همانا دل بدست آوردن مراحلي دارد از قرار زير:
اول-طالب شدن است.بدان معني كه در دل طلب بدست آوردن قلوب بنات را داشته باشي.آنچنان كه قرار نيابي و آتشي در جانت فرو افتد كه از ماتحتت زبانه كشد و شعله هايش تو را فرا گيرد.
ديم-بدان كه اين جماعت بنات امثال مرغانند و بدام و دانه نگيرند مرغ دانا را كه به زر توان گرفت.كه اين مرغ زر دوست است.
هر كه در اين بزم زرش بيشتر است دختركان زود ترش مي دهند(۲)
پس اول بايد در طلب زر باشي و انگاه كه به كامل يافتي به سراغ دل روي.و اين مرغان بد الحان را زر دانه باشد و كيسه اش دام بلا.و راست گفته اند كه:
كار بي سيم بر نمي آيد در ره عشق سيم مي بايد(۳)
آگاه باشد كه زر شرطيست لازم ليكن كافي نباشد كه در ادامه گفته خواهد آمد.
سيم-سيم به خاك افتادن در ره او باشد و خواري گزيدن ونازش خريدن و هر چه گفت كردن.تهفه ها بايد برد به دلايل زياد وحتي بي دليل.و ترا همچون خر باشد از براي او تا سوار شود و بار بر تو گزارد.و في وقت الامتحانات درس دادن او باشد و بهتر باشد كه خود درس نخواني كه گفته اند هر كه خود درس نخواند و احدي از بنات درس دهد خريت به كمال نهاده باشد.و همچنين در خبر است از خواجه قزوین كه هر كه براي دلبرش كد زني كند و نمره تمام بگيرد در روز قيامت به عنوان حوري استخدام شود و آگاه باش كه بنات نوكر بي زر و منت را بسيار دوست همي دارند.و در باب سوار شدن برمركب بدان كه بنات را تقدم است بر مردان و تراست تا در باز كني و او را تعارف نمائي و همچنين است براي دخول و خروج ابواب.
چهار-روشني فكر آنچنان كه او را در خيانت آزاد گذاري كه از مظاهر عصر جديد است و رقيبان را بر درش بيني به صف ايستاده گويي كه از راه آمده و هيچ نگويي كه گر به شكوه زبان گشايي ترا خواهد گفت كه در سنوات ماضي مانده ايي و دوران جديد را درك نكرده ايي.پس بزرگي پيشه كن و مركبت را به او بده تا رقيبان را سوار كند و به نشاط پردازد.او و كفتار صفتان را رها ساز و به شيوه بزرگان همه را اطعام كن كه آورده اند هر كه چهل روز چنين كند خداوند چهل خر براي سجده كردن به او بيافريند.و آگاه باش كه انسان ها حق انتخاب دارند و آزادند حتي براي سپوزيدن گدايان طريقت عشق.
پنجم-صبر است و صبر تا او مر ترا به كمال بسپوزد و با ديگري رود و تو تنها در غم وضجرت بماني و چون شمع آب شوي و بهتر است كه انسان را خر گايد تا چنين حالتي به وي دست دهد.بايد صبر كني تا او باز گردد چون چنين كرد برو به مرحله اول و از نو چنين كن تا جان بدر كني.و چون چنين كردي بدان حق تعالي خري مانند تو نيافريده باشد و چون ترا بيند به يگانگي خود شك كند كه چنين خري من نيافريده ام.
من مستغرق در كلام شيخ همي بودم و ندانستمي كه غايت چه شود و كي خلاصي حاصل شود چون بپرسيدم شيخ نعره ها بزد و مرا گفت اي خواجه عين المفر؟ سپوزيد و آرايش جان كنيد.
شيخ را گفتم حال كه بايد بسپوزيم چرا با دست خود بسپوزيم؟ چرا به كار نياندازيم و از براي سپوختن زر نستانيم؟ شيخ گفت راست همين بايست كرد كه گفتي.اين بگفت و جان به جان آفرين تسليم كرد.سپوخت اين بيچاره را زين كرده خام(۴)
...و من تنها و غمگين در بيابان همي قدم زدم و غمي بزرگ مرا عارض گشت نه از براي فوت خواجه كه بسيارند كساني كه در اين طريقت بسپوزند بلكه از براي خوشيتن كه حال چون خواهد بود.و راست گفته اند خواجه گان:
تا دل به مهرت داده ام در چاه ذلت رفته ام تا در نماز استاده ام با دشمنم هر بستري(۵).
و عاقبت خواجه چنين شد:
كبوتري كه دگر آشيان نخواهد ديد قضا همي كندش تا به آخرالايام(۶)
و غرض من از نبشتن اين رقعه اين باشد تا آيندگان را پندي دهم تا بر اين طريقت نروند و بدانند هر كه مهر و محبت ورزد و دوستي و صداقت پيشه كند آنچنان سپوزد كه كس را نه.و هر كه مكر ورزد و دروغ گويد تا ابد پيروز باشد و اين است نظام حاكم بر اين دنيا.
و الاسلام
--------------------------------------------------------------------------------------------
(1)شيخ ابله ابن زاکانی وفات قرن چهارم پيش از سپوختن
(۲)لیلی و کامران
(۳)عبيد زاكاني
(۴)در برخي از نسخ "سپوخت اين بيچاره را زين داده خام" آمده است
(۵)مثنوي كردني باب دادن
(۶)عاقبت العشق
(۷)سیاووش رقیب عشقی شیخ بیهق بوده که شیخ را به کمال نمود
1- زير شلواري راه راه آبي دارند
2- وقتي بستي ليواني را باز مي كنند درش را ليس ميزنند
3- هر بار كه يك قلوپ نوشابه ميخورند به شيشه نگاه مي كنند
4- تو چهارچوب در وا مي ايستند و ميگند بفرماييد تو
فی یوم من الایام فی سنه جاری شیخ صنوبر جماعتی از یاران را گرد خویش جمع و راهی سفر شد واندر این ماجرا غم و زجرتی بزرگ مرا عارض گشت که یاران گزیده داشتم روزی امروز چه شد که نیست کس یارام و الحق که گفته اند در این رفاقتها را کرد باید درست.الغرض در چراگاهی فراخ چادر زدندی و شکار کردندی و دست به طعام بردندی و بسیار نشاط رفت.غروب زمان شادان همی به خانه برگشتندی غافل وار که چه اتفاق خواهد اوفتاد و چرخ زمانه بر مراد ایشان نگشت و راست گفتند ببینید کیف کان عاقبت الذین حوالی بیضا بیضی.فردا روزی شیخ از بستر همی بلند خواست بکند به ناگاه خر مراد زمینش زد.دردی عظیم وی را حادث گشت و شکم و مایحتوی بپیچید و آرام قرار نماند.و طبیبان گرد وی گرفتند و گفتند مرضی سخت مر تو را عارض گشته است که او را سرم بهبود بخشد.چنین کرد و بهبود یافت و ۱۰۰۰ سکه به صنوبرآباد داد از برای نذر.و مع شیخ - شیخ الشیوخ سعید نیز در مرض گرفتار اوفتاده بود گه غم و زجرتی عظیم مرا حادث گشت.شفاء ه الله .چون شیخ را شفا دست داد به همراه استاد علم نحو فی علوم الخوارزمی و سی بعلاوه بعلاوه شیخ سینا ایروانی خدمت شیخ صنوبر رسیدیم.سلام دادیم و اذن دخول خواستیم گفتا درایید که امروز خر مراد عجب می رود.و ما بر خویشتن می ژکیدیم.دست چون یوغ بر گردن شیخ انداختیم و اورا مجرم وار همی کشیدیم و بر سرش تلپ شدیم . ندا دادم که یا شیخ شنیده ام که در مجلسی به شادی پرداختی و مارا در نظرت نیاوردی چگونه است؟ آیا رواست که ضیافتی باشد و مارا حواله کنی به یمینت.و شیخ را از آن جهت پشیمانی سخت غالب گشت و وجدان دردی بزرگ در گرفت و طعام داد اما نه در خور شان.لختی لیسک که جماعت بازار بستنی خوانند اگر چه نتوان بست و لختی ذرت مکزیکی وار. و دعوتی کرد و قولی داد طعامی دهد یاران را در روزی مناسب.چون بدین صفت در آمد بخشایش حاصل گشت.و شیخ را رهانیدیم و این است عاقبت کسانی که یاران به چپ گیرند.و غرض من از نبشتن این رقعه آن باشد که ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم. و آنچنان نباشد که گوئی نان ما خورندی و حلیم دیگری هم زدندی.و گر چه شیخ صنوبر به کمال متنبه گشت ولی ما را ناراحتی باشد بس عظیم از شیوخ دیگر. و در آخر رفاقتها را باید دید جور دیگر باید ....