تبليغاتX
بشنو حدیث بنده که این رای بهتر است... - مداد

اگر روزی نویسنده شوم حتما داستانهای خود را با مداد سیاه خواهم نوشت، در حقیقت این از علاقه‌ی سرشار من نسبت به مداد سرچشمه می‌گیرد تا جایی که مداد نوکی خود را با دقت نگهداری می‌کنم و در زمره‌ی لوازم با ارزش من قرار دارد. مداد برای من تنها یک نوشت افزار نیست بلکه نمادی از دورانی‌ست که پاکی و صداقتش شهره است. زمانی که سه نفری روی یک نیمکت می‌چپیدیم و هر کدام یک جامدای رنگین داشتیم والبته مسلح به مدرن ترین نوشت‌افزار ها از قبیل پاکن و تراش و پرگار و حتی گونیا بودیم. پاکنی دو منظوره که طرف آبیش تا مدتها بلا استفاده ماند، تراشی فلزی با رنگ متال با تیغه‌ای جذاب و برنده که آدمی را بیاد تیغ‌های جراحان می‌اندخت و البته پرگاری که با ضمائمش شبیه تفنگ های دورزنی بود که قطعه قطعه سوار شده و پس از یک شلیک از هم باز گشته دوباره در سر جای خود آرام می‌گیرند. بعدها که بزرگ‌تر شدیم مجاز به استفاده از خودکار گشتیم. در حقیقت تا آن روز خودکار جز‌ء اسباب بزرگان بود و نشان بزرگی قلمداد می‌شد مثل سیگار در سالهای دانشجویی. ولی من نمی‌دانم چرا مانند برخی از همکلاسی ها همچنان به مداد وفادار ماندیم تا جائی که مدتهای مدیدی قبل از جلسه امتحان از معلم می‌پرسیدیم: "آقا با مداد میتونیم بنویسیم؟" و اغلب جواب منفی بود، شاید بخاطر این بود که مداد براحتی پاک می‌شد و این تنها نقطه ضعفش تلقی می‌شد هرچند به نظر این حقیر حسن است که عنانش در اختیار توست نه مانند خودکار که عنان گیر توست. در این میان علاقه‌ی من به مداد سیاه بیش است شاید بدلیل کثرت استفاده شاید هم بدلیل روحیه‌ی خودم بهرحال از آن روز که "بابا نان داد" می‌نوشتم تا امروز که UML می‌کشم، من به مداد وفادار ماندم و خواهم ماند.

پ‌ن: اینجانب بشدت عاشق اتد روترینگ 0.7 هستم و اولین هدیه‌ای که به جنس مخالف دادم از همین نوع بود که البته طرف گمش کرد تا نشان دهد چه چیزی را به چه کسی نباید هدیه داد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 12:14  توسط عبید  |