دوم دبستان که بودم، مدیر مدرسه طی یک اقدام انقلابی اقدام به تغییر تخته های کلاس نمود و پس از آن روز بود که با تخته وایت برد آشنا شدم. فن آوری جدیدی بود و برای ما تازگی داشت چند تا ماژیک چند رنگ هم به هر کلاس داد ما از لمس کردن تخته وایت برد حظی وافر می بردیم و خیلی کیف می کردیم با الکل تمیزش کنیم. مدیر هم گویی دچار خود شیفتگی شده بود طوری که در یکی از مراسم درپیت مدرسه که زیر آفتاب باید ساعت ها سخنان گهر بار ایشان به گوش جان نیوش می کردیم بچه ها را تهدید کردند که مبادا با سکه 5 تومانی روی وایت برد خط بیاندازید که هرکس چنین کند حسابش با کرام الکاتبین خواهد بود، آری از آن روز بود که فهمیدیم چطور می توان وایت برد را به ...داد.
این روزها که بازار اعتراضات خیابانی داغ است یاد خاطرات دبستان خود افتادم. اینکه قبل از انتخابات با چه شور و هیجانی بحث و تبادل نظر میکردیم و تمام فکرمان این بود که اصلح جای ابله را بگیرد و درخت انقلاب اسلامی را تنومند تر گردانیم و به اقتدار ایران کمک کنیم. حال مسئولین غیر مسئول حرکت مارا به انقلاب مخملی تشبیه کردند و مدام میگویند خس و خاشاک ها دنبال انقلاب مخملی هستند. آری از آن روز بود که فهمیدم چطور میتوان نظام رابه...داد.
پن: از امروز باید رفت دنبالش که مصداق آش نخورده و دهنه سوخته نشیم.
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 15:56 توسط عبید
|